ادم باس گاهی با خودش رو راست باشه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:01
میگم کارها رو بنویس ، من یادم نمی مونه میگه من چلاغی خودکار بردار ، من دیگه یبار گفتم میفهمیدی دیه ...+ این همون آدم که بهش بگی یادم رفت بر میگرده بهت میگه ، دوباره می پرسیدی ازم می خواستی تا بنویسم برات ، می گفتی تکرار کنم ...
دنیا زود کوچیک می شه ، خیلی زود - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:01
وقتی بعد از دو سال تلاشصبوریقناعتمراعاتعامل مشکلات میشم.واقعا دیگه حرفی ندارم بزنم، حرفی نمی مونه بزنم.+ شاید حق با شماست عامل بدبختی شما من بودم. من هیچ جا قصور نکردم که از خودم ناراضی باشم.
چرا دارید؟ - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:01
هر کس که چرایی داره ، می تونه چگونگی تحمل کنه.+نیچه
دیگر برای گلایه شما وقتی نمانده - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:01
اولین باری که نشستم به قیاس خودم با دخترای دیگه خیلی شاکی شدم،اونا وقت داشتن و من نداشتم.من هیچ وقت از کار شاکی نبودم،یه روزایی سخت شده ، زیاد شده اما شاکی نشدم ،من هیچ وقت از بقیه و اتفاقات اطرافم شا
واقعا فکررررشم نمی کردم - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
به وقت یکشنبه ۱۱ فروردین ۹۸ ، کی میدونه امروز مهمه یا فردا؟ کی میدونه من کی ام ؟ تو کی هستی!کی میگه خطا چیه !+فک کنم دوستی رو تموم کردیم.
چیزی بگو - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
کاش یکبار هم ما شکوفه می دادیم ،ما که اینهمه هرس شده ایم...+معین دهاز
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
کاش گاهی حقیقت اینقدر تلخ نبود تا می تونستم بهت بگم ،اون موقع می گفتم علی جانم هیچ جایی نبودم ، میگفتم راس ساعت هفت و نیم مرتب، خوشبو و آروم از خونه در اومدم بیرون و تا آخر شب توی تاریکی دفتر تنها بودم . علیرضا قربانی گوش می دادم ...کاش حقیقت اینقدر تلخ نبود ، تا بهت می گفتم می ترسم کم بیارم .کاش به...
+دوست دارم ، +منم دوست دارم زیاد - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
این منم ، نه دورم نه نزدیک . +همه چیز دکمه برگشت نداره ، راه رفته رو باید تا تهش بری مرد.
و خدایی که دیدنی نیست. - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
یکی نوشته بود : مراقب باشید سیل ایمانتون از بین نبره . و به فکر رسید که ممکنه سیل ایمانمون اصلاح کنه .هرچند مفهوم ایمان یعنی وابستگی مطلق.
ای که مهجوری عشاق روا می داری. - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
سابقا بیشتر می نوشتم ،راست میگن آدم ها که بزرگتر می شن کم حرف تر می شن.
ای بابا ها - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
یه جور وانمود می کنی انگار جرمه!به قول نامجو دق ندانی که چیست، گرفتم.
راجبش نگید نمیخام اشکام بریزه - تاریخ: 1398/3/10 ساعت: 5:56
بیشتر از درد خنجری که فرو می کنند توی قلبت، دردِخنجری که خودت فرو می کنی توی قلبت.
روزمرگی شلوغ - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
کاش می تونستم براتون توضیح بدم توی چه شرایطی ام , کارهام مرتب نا مرتب اند,روی روال بی روال اند ,سارو دارم مرتب تر از قبل می کنم, کارگاه قنادی ام انتقال دادم به یه مکان جدید و بهتر ,دیگه نیاز نیست صبح
دوست دور عزیز من - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
من همیشه حواسم بهت هست , منو که میشناسی؟ همیشه منتظر خبرهای خوبم از طرف تو,بیای و بیان کنی به چیزی هایی که میخاستی رسیدی, به شغلی که میخاستی , به آدمی که میخاستی , به سبک زندگی که میخاستی... محبت چیزی
اون چه کلمه ای بود لعنت - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
و هر زمان یاد اون کلمه ای که بیان کردی می افتم ,همه گذشته روی سرم به صورت آواری ریخته میشه .
سپرده ام ات به نا باوری - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
اینقدر نامه تو را در ذهنم نوشتم و پاک کردم ...آنقدر پاک کردم و از نو آغاز کردم که دیگری صفحه ای نماند .عزیزکم نه ردی مانده نه سخنی،محو شدی.
هز روز باید هزار بار به خودم بگم - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
آدم باید به حس اولش اعتماد کنه .
برای لحظات بزرگ - تاریخ: 1398/1/16 ساعت: 6:22
میدونی مادر شدن همیشه با تولد اتفاق نمی افته ،با بخشیدن یه مسئولیت شروع می شه .
هی هی - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 18:54
هی پَرت می شودمیان تمام نداشته هایمحواسم را می گویم..!!!(معصومه_الاملج)
فریدون مشیری - تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 8:03
همه میپرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را میبرد این گونه به ژرفای خیال چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل م